
ریچارد رورتی
آثار این نویسنده
معرفی کوتاه
ریچارد رورتی در ۴ اکتبر ۱۹۳۱ در شهر نیویورک متولد شد. او در ۱۹۴۶ به دانشگاه شیکاگو راه یافته جایی که شاگرد کسانی چون رودلف کارتاپ، چالرز هارتسهورن و ریچارد مک کتون بود. در ۱۹۴۹ مدرک کارشناسی علوم انسانی و در ۱۹۵۲ کارشناسی ارشد خود را از همان دانشگاه دریافت کرد. رساله ی کارشناسی ارشد او پیرامون وایتها و تحت نظر هارتسهورن به اتمام رسید. رورتی از ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۶ بر روی رساله ی دکترای خود در دانشگاه پيل تحت عنوان «مفهوم عاملیت بالقوه» (به انگلیسی: -The Cocept of Potenti ality) کار کرد و پس از دو سال خدمت در ارتش به استخدام کالج ولزلی در آمد. محتوای رساله ی دکترا و کتاب اول رورتی تحت تأثیر فلسفه ی زبان بود. رورتی تحت تأثیر جان دیویی به پراگماتیسم متمایل شد، اثر بعدی او يعنی «فلسفه و آینه ی طبیعت» تحت تأثیر ایده های پراگمانسیتی و فیلسوفان تحلیلی ای چون کواین و سلارز نگاشته می شود. در این اثر رورتی در مقابل ایده ی بازنمایانندگی (Representationalism) که بر تمامی پروژه ی معرفت شناسی مدرنیته از دکارت و هیوم و كانت تا پوزیتویستهای منطقی حکم فرما است موضع گیری می کند. کتابی دچار روان گسیختگی که نیمه ی اولش دوباره کار پیشین رورتی را به عنوان فیلسوف ذهن ارائه می کرد و نیمه ی دوم بر این استدلال قرار داشت که اساسا چیزی به نام فلسفه ی تحلیلی ذهن وجود ندارد، چرا که فلسفه بازتاب و انعکاس مستقیم طبیعت نیست بلکه با منطقی از تاریخ به جلو می رود و پیوسته در جستجوی مفاهیم جدیدی است که برای آن ها هیچ استاندارد خارج از فلسفه وجود ندارد ریچارد رورتی، از مهم ترین فیلسوفان تحلیلی معاصر و به عقیده ی برخی بزرگترین فیلسوف آمریکایی است. وی نظرات بدیعی در سنت پراگماتیستی ارائه کرده است. هرچند برخی او را به دلیل عقاید نسبی گرایانه اش پسامدرن دانسته اند، وی چنین عنوانی را نمی پذیرفت و آن را اساسا بی معنا می پنداشت. رورتی در ژوئن ۲۰۰۷ در گذشت.








